تصاویر منتخب
فرزند شهید شادمانی: ما در حال مبارزه با تمام نیروهای شیطانی جهان هستیم
احسان شادمانی فرزند شهید شادمانی گفت: پدرم طی ۴۶ یا ۴۷ سال، پوتین از پا درنیاورد. وقتی برای نخستین بار پیکر ایشان را دیدیم، همه ما یک جمله گفتیم: چقدر راحت خوابیده است. برخی از افراد، بهویژه حتی نزدیکترین کسانمان، نگاه سادهانگارانه و فانتزی دارند و تصور میکنند دکمهای وجود دارد که با فشردن آن، اسرائیل بهطور کامل نابود میشود. نمیدانند که ما در حال مبارزه با تمام نیروهای شیطانی جهان هستیم و بسیاری از قدرتهای جهانی نیز پشتیبان این رژیماند
احسان شادمانی، فرزند سردار شهید علی شادمانی اظهار کرد: آن جمله معروف حاج قاسم سلیمانی که میفرمایند «کسی اگر میخواهد شهید شود، باید مانند شهدا زندگی کرده باشد»، حقیقتی است که در مورد پدرم نیز صادق است. «مثل شهدا زندگی کردن» به معنای ترک دنیا یا بیتوجهی به خانواده و انتظار کشیدن برای شهادت نیست.
به گزارش روابط عمومی شبکه افق، سردار سپهبد شهید علی شادمانی، از فرماندهان بلندپایه و تأثیرگذار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از نخستین سالهای پیروزی انقلاب به عضویت این نهاد انقلابی درآمد و در دوران دفاع مقدس، با حضور مؤثر در میدان نبرد، فرماندهی لشکر ۳۲ انصارالحسین(ع) را عهدهدار شد. پس از پایان جنگ تحمیلی نیز مسئولیتهایی مهم از جمله معاونت عملیات نیروی زمینی سپاه، فرماندهی لشکر ۳ نیروی مخصوص حمزه، ریاست اداره عملیات و معاونت عملیات ستاد کل نیروهای مسلح و نهایتاً فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتمالانبیاء(ص) را بر دوش گرفت. او که سالها در خط مقدم آمادگی و دفاع از امنیت ملی زیست، نهایتاً در چهارم تیرماه ۱۴۰۴، در پی جراحات ناشی از حملات رژیم صهیونیستی، به فیض شهادت نائل آمد.
فرزند این سردار شهید، احسان شادمانی ـ کارگردان و تهیهکنندهی سینمای مستند ـ در گفتوگویی اختصاصی و تفصیلی با سایت شبکه افق از ابعاد کمتر دیدهشدهای از زندگی پدرش میگوید:
افق: معمولا فرزندان نظامیان، مسیر پدرشان را در حرفه نظامی ادامه میدهند؛ چه شد که مسیر شغلی شما و شهید شادمانی اینقدر متفاوت شد؟
در مدت پس از شهادت پدر، اولین واکنش بسیاری از دوستان نزدیکم، تسلیت گفتن بابت شهادت او نبود. بلکه از من میپرسیدند: «این شهید شادمانی که در خبرها نامش آمده، با شما نسبتی دارد؟» و من در پاسخ میگفتم: «بله، پدرم هستند.» سپس با تعجب میپرسیدند: «پس چرا تا حالا نگفتی؟» پاسخ من به همه این بود که چه نیازی به گفتن بوده؟ یا چرا باید شباهتی میان من و ایشان باشد؟ من مسیر مستقل خودم را در حوزه هنر دنبال میکنم و ایشان یک فرمانده نظامی عالیرتبه بودند.
در واقع، اگر من تاکنون چیزی نگفتهام، این موضوع باید کاملاً طبیعی تلقی شود، نه اینکه باعث تعجب دیگران شود. پدرم ما را طوری تربیت کرده بودند که هرگز به او وابستگی حرفهای نداشته باشیم و تا حد امکان مستقل باشیم. او همواره تأکید داشت که اگر موفقیتی کسب کردید یا جایزهای گرفتید یا پروژهای انجام دادید، کسی نتواند ادعا کند که این موفقیتها به واسطه وابستگی یا ارتباط خاصی بهدست آمده است.
به یاد دارم روزی همراه پدرم به افطاری یکی از مسئولان کشور دعوت شده بودیم. در آن مراسم، یکی از همکاران پدر که در یکی از بخشهای سازندگی فعالیت داشت، مرا دید و پرسید که مشغول چه کاری هستم. گفتم که دانشجو هستم؛ آن زمان ۱۸ سال داشتم و ترم اول دانشگاه بودم. ایشان گفتند: «نمیخواهی در کنار تحصیل کارت را هم شروع کنی؟» من با اشتیاق پاسخ دادم که خیلی دوست دارم کار کنم. ایشان گفتند: «فردا صبح بیا پیش من».

از حقمان در جزایر سه گانه کوتاه نمیآییم
رونمایی از سایت ارتباطی روستایی جیرفت
کوده ئی رئیس سازمان سرمایه گذاری ایران شد
نصرالله نماد مقاومت در برابر تروریست
همکاری ایران و عراق برای کاهش گرد و غبار
ارسال پهپاد به روسیه کذب است






